مدیریت بر پایه ارزش ها
دسته بندی: مدیریت

مدیریت بر پایه ارزش ها

حتماً شما نیز در طول زندگی با افرادی برخورد داشته اید که ظاهراً موفق بوده اند اما در درون احساس نارضایتی می کردند. به نظر اینگونه می رسد که آنان همه چیز دارند، ولی واقعیت این است که در باطن احساس خلأ می کنند. رسیدن به این درک می تواند دردآور باشد، اما به عقیده من ندایی بیدارکننده است.
اگر کمی تامل کنیم به سادگی در می یابیم که در زندگی سه نوع رفتار داریم:

رفتار اول؛

دستیابی است. برای هر فردی در هر جایگاه شغلی و اجتماعی، دستیابی به اهداف یک رفتار طبیعی است. انسان تنها موجود زنده ای است که می تواند اهدافی در زندگی برای خود در نظر بگیرد. همه ما می خواهیم مفید باشیم و به اهداف خود دست یابیم.

بیشتر افراد تصور می کنند دستیابی به اهداف تنها نکته قابل توجه است و به همین دلیل همیشه در جست وجوی موفقیت، سودآوری یا متمایز شدن هستند. اما آیا تابحال شنیده ایم کسی در هنگام مرگ آرزو کند، کاش فرصت داشتم بیشتر به شرکتم بروم؟

رفتار دوم

ارتباطات انسانی است. این رفتار به تعاملات اجتماعی و انسانی مربوط می شود. در رفتار اول روابط نادیده گرفته می شود، اما نباید از این نکته غافل باشیم که گاهی در زندگی شخصی ما بحران هایی پیش می آید؛ مثل بحران مالی، مسایل شغلی یا بیماری، اینجاست که متوجه می شویم آنچه بیش از همه در زندگی برای ما اهمیت دارد، اطرافیان هستند یعنی انسان ها و روابطی که ما با آنها برقرار می کنیم.

رفتار دوم

در حقیقت تجربه های روزانه ما در زندگی است؛ مثل سرمایه گذاری در زندگی خود یا دیگران، سهیم کردن وقت خود با خانواده، دوستان و دیگران.

رفتار سوم و آخرین رفتار کامل کردن است. این رفتار همان تجمیع دو رفتار قبلی است، یعنی اهداف و ارزش ها را دوباره تعریف کردن و سپس آنها را در عمل به کار گرفتن، به طوری که دارای معنا و مفهوم باشد و اصول و تعهداتی به بار آورد که خود ما نیز به دنبال پرورش آنها هستیم.

 

کانال کافه دانش

بسیاری از شما مدیر کسب و کار خود هستید و بهتر از من می دانید که دوباره تعریف کردن اهداف در زندگی فقط این نیست که فرآیندی انجام داده باشیم که منجر به یک نتیجه منطقی شود، بلکه لازم است کمی عمیق تر شویم و به سطحی از ارزش های درونی نگاهی بیندازیم.

این ارزش های کلیدی هستند که روش رسیدن به اهداف را برای ما و شرکت ما شکل و جهت می دهند.

بعد از اینکه ارزش ها را تعیین کردید نوبت به این می رسد که ببینید در برخوردهای روزانه تان با محیط تان، این ارزش ها چگونه خود را نشان می دهند. در پاسخ به پرسشهای خود تنها به جایی که اکنون قرار دارید نگاه کنید نه جایی دیگر.
در این برهه زمانی که دنیای تجارت پر از بحران است، بسیاری از چیزهای ساده نیز گیج کننده شده است. شرکت ها از روش های بسیار زیادی برای باقی ماندن خود و عقب نماندن از رقیبان استفاده می کنند.

اما با وجود صرف وقت و انرژی زیاد، معدودی از شرکت ها هستند که ازز روش های بهینه ای استفاده می کنند که موفقیت آنها را تضمین می کند و توقعات و انتظارات کارمندانشان را برآورده می سازد.

درست است که همه چیز با سرعت در حال تغییر است اما اصل های بنیادین ، حفظ شایستگی انسانی و رفتارها، تغییر نکرده اند. این اصول همان ملاحظات همیشگی برای متعهد نگهداشتن کارمندان، راضی نگهداشتن مشتریان و افزایش حس اعتماد و اطمینان سرمایه گذاران و سهامداران است.
اگر می خواهیم در ردیف شرکت های ممتاز باشیم باید پایه مستحکمی برای خود بسازیم. این پایه محکم را در تمام روابط تجاری مهم نیز باید در نظر داشته باشیم. یک استراتژی ساده برای رسیدن به این هدف نیاز است.
این استراتژی می گوید شرکتی ممتاز و موفق است که همه افراد آن مانند یک رهبر بیندیشند، احساس کنند و طوری عمل کنند که شرکت در بهترین شرایط قرار گیرد؛ چنین شرکتی بر پایه 3 ستون بنا می شود و استوار می ماند که به اختصار این 33 ستون را مکس (یعنی مشتریان-کارمندان-سهامداران)نامیده ام :

 

بازیگر زندگی - متفاوت ترین اثر علی شیخ زاده

ستون اول،

مشتریان: اولین چیزی که یک شرکت را در زمره شرکت های ممتاز قرار می دهد، کیفیت خدماتی است که به مشتریانش ارایه می دهد. اگر می خواهید در دنیای امروز به رقابت بپردازید، لازم است بدانید که رضایت مشتری به تنهایی کافی نیست، شما به مشتریانی نیاز دارید که بازوی شما باشند وازاینکه مشتری شما هستند به خود ببالند.

ستون دوم،

کارمندان: دومین چیزی که یک شرکت را ممتاز می کند،کیفیت زندگی ای است که برای کارمندانش فراهم می کند. این شرکت فضایی انگیزشی برای کارمندان خلق می کند، فضایی که در آن کارمندان، کارکردن در راستای اهداف شرکت را در اولویت برنامه های خود قرار می دهند؛

در چنین فضایی کارمندان خود را مالک کسب و کار می دانند و چون به آنان به عنوان منابعی ارزشمند نگاه می شود، در نتیجه متعهدتر می شوند. نقطه مقابل فضای شرکتی است که به کارمندانش به عنوان کالاهای مورد استفاده می نگرد.

ستون سوم،

سهامداران یا همان مالکین اصلی سازمان هستند. هیچ شرکتی نمی تواند موفق شود مگر آنکه سودآور باشد، و این سوددهی باید کاملاً اخلاقی بوده و برای تمام سهامداران باشد. امروزه خصلتی که برای رهبری کارآمد بیشتر توصیه می شود صداقت و درستی است. این همان کلیدی است که موفقیت شرکت را تضمین و آن را از بقیه متمایز می کند.
اما ستون های” مکس” با ستون دیگری که آن را راکب نامیده ام، تکمیل می شود و بقای سازمان را تضمین می کند. راکب مجموعه ای است از: رقبا، اسپانسرها و حامیان، کانال های توزیع و فروش، بانک ها و موسسات مالی و اعتبار دهنده سازمان؛ تمام این بخش ها مهم و باا ارزش هستند.

این گروه ها، روابطی را برای یک شرکت موفق ایجاد می نمایند تا با آنها رابطه تجاری سودمند متقابل داشته باشند. به واقع این گروه ها نقش کاتالیزور و تقویت کننده را برای شرکت دارند.
روی سخنم با شما مدیریت است که می خواهید در کسب و کار خود در زمره موفق ها و ممتازها باشید. حس مسؤولیت پذیری مشترک و اعتماد متقابل را در ستون های مورد بحث برقرار کنید تا طعم قدر سازمانی را بچشید.
پایه ساختمان خود را از هم اکنون مستحکم کنید. این پایه همان مدیریت براساس ارزش هاست. برنامه ها، اهداف و ارزش های کاری خود را به گونه ای تعیین کنید که مشتریانتان وفادار بمانند، کارمندانتان بهتر تلاش کنند، سهامداران هم ضمن کسب سود، افتخار کسب کنند وو علاوه بر این، دیگر افراد مهم جامعه نیز در کسب و کار حامی و مبلّغ شما باشند.
در پایان باید بگویم:
شاید نتوانیم به عقب بازگردیم و شروع دوباره و خوبی داشته باشیم، اما می توانیم از همین جا تغییر مسیر دهیم و پایان خوب و ارزشمندی را تجربه کنیم.

 

علی شیخ زاده

0